سيد جلال الدين آشتيانى

623

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

گاهى سالك از غلبهء بسط ، بمقام سكر و بىخودى مىرسد ، و از شدت طرب خود را نمىتواند نگهدارد . اين مقام اختصاص بمحبين دارد . سالك در اين مقام ، اگر مشمول عنايت حق واقع گردد و بمقام صحو برسد ، خود را متصل به حق و حقيقت و منفصل از خلق مىبيند . بعد از رسيدن به اين مقام ، خالى از نقص نيست ؛ چون انيت سالك هنوز باقى است و بمقام فناء ذاتى و محق تام نرسيده است . * * * معنى اتصال به حق و انفصال از حق ، كه سالك قبل از ورود به نهايات به آن متصف مىشود ، براى او و بال است . عارف بايد در شهود و كشف خود به مقتضاى كلام امير مؤمنان : « الحقيقة محو الموهوم » ، از اين مزاحمت فارغ شود ؛ چون وجود امكانى وجودى مجازى و وهمى است . از طرفى ، تقارن حادث و قديم محض از محالات است . بنا بر اين ، شهود اتصال و انفصال ، ملازم با توهم اثبات غير حق در دار وجود و استقلال وجود ظلى خيالى است . اتصال و انفصال بهر نحوى كه تصور شود با توحيد وجودى تنافى دارد ، چون غير وجود صرف محض ، حقيقتى در عالم تحقق ندارد كه باتصال و انفصال متصف شود . به نظر تيزبين اهل وحدت و صاحبان بصيرت معنوى ، كه بتوحيد حقيقى و شهود واقعى رسيده‌اند ؛ هر چيزى كه غير حق تصور شود ، نقش دوّمين چشم احول است . تعدد و تكثر و علت و معلول و ظهور و خفاء و آنچه ناقض اصل وحدت است ، ناشى از عقل مشوب بوهم است . اقسام نهايات كه بعد از طريق وصول بانتهاء سير الى اللّه مىباشد ، عبارتست از معرفت و فناء و بقاء و تحقيق و تلبيس و وجود و تجريد و تفريد و جمع و توحيد . « 1 » معرفت ، همان احاطهء به عين و حقيقت هر چيزى است . يعنى معرفت وقتى

--> ( 1 ) . رجوع شود بشرح منازل السائرين ، ملا عبد الرزاق كاشى ، ابواب ولايات و حقايق و نهايات ، چاپ سنگى ، ط 1315 ه ق ، ص 210 ، 269 .